ضربان قلب من
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت سفری که بر نگشتم گم شدم تویه نگاهت یه دل ساده ساده کوله باره سفرم بود چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود تو شدی خون تو رگهام من دیگه خودم نبودم واسه نفس کشیدن دیگه محتاج تو بودم
به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه اگه اخرشم باشی انگشت کوچیکه عشقم نیستی..
×××××××
به سلامتی با ارزش ترین پول دنیا ( تومن) چون هم تو توش هستی هم من
×××××××
من خوبم
سلام خوبین؟؟؟
بچه ها این روزها دله همه با امام حسینه همه ناراحتن و با این که گذشته نبودن اما
یادی میکنن از تصوراتشون از شهادت امام حسین از واقعه ی کربلا ...
بچه ها تو این عزاداری هایی که شرکت میکنین منو فراموش نکنید من امسال نمیتونم برم درسام زیادن اما کسایی که میرن منو فراموش نکنن
اوضاع من با بنی خوبه بد نیست یه قولی دادم شاد باشم اره شاده شاده پس اگه احساس غمگینی کردم اون وبلاگمو اپ میکنم این قراره شاد باشه قول دادم دیگه امروز و شنبه تو مدرسه بیش از حد خوشحال بودم شنیدین میگن واقعیت تلخه اما تلخ تر از اون دروغه به نظر من اگه یکی یه کاره بدی کرده اگه اشتباه کرده به جایی اینکه به همسرش دروغ بگه یا هر کس دیگه که اونو ارووم کنه اشتباه کرده اگه واقعیتتو بگی هر چقدم تلخ باشه تلخ تر از دورغی که گفتی نیست دروغ خیلی تلخه تو دلش چی میگه بهم دروغ گفت من بازیچش بودم من چی بودم براش دلیلش چی بود منو دوست نداره اگه داشت دروغ نمگیفت پس اگه تا الان این کارو کردین به خاطر امام حسینم که شده برین پیشش بهش بگین دروغ گفتین اعتراف کنید و بگید پشیمونید مطمئن باشید اون میبخشه تا دیر نشده خوشحال میشه خیلی اما اگه دروغ بگی مجبور میشی بازم بگی و اون بدتر میشه که بهتر نمیشه...

ساده گفت: من برای تو کلاه می بافم تا سرت را گرم کنم تو برای من دروغ می بافی تا دلم را گرم کنی...
شکست خورده گفت: چه پشیمونم من , منم با دروغ از دستش دادم
من: اون بالایی عنوان مطلب ربطی نداره ها خوشم اومد نوشتم هههههه
بچه ها خیلی قشنگه دلم نیومد به شما نگم بخونین ژس بخونین عالیه
معماهای حل نشده....
برکه شیطان» رودخانه و دریاچه کوچکی در نزدیکی «بابیندا» در شمال «کویینزلند» استرالیاست که از نظر زیبایی طبیعی و بکر بودن چیزی کم ندارد. برکهای به غایت زیبا که اطراف آن را صخرهها و تخته سنگهایی صیقلی احاطه کردهاند و توجه هر انسانی را به سوی خود جلب میکنند.
اما بومیان منطقه، این برکه شگفتانگیز را برکه شیطان مینامند. زیرا معتقدند مکانی نفرین شده است. ساکنین این منطقه میگویند، «طبق افسانههای کهن نفرین یک زن جوان بومی بر سراسر برکه افتاده و آن را به مکانی برای مرگ مردان بدل ساخته است.»
افســـانه برکه شیطـــان
در این افسانه از زنی به نام «اولانا» سخن به میان آمده است. اولانا زنی جوان و زیبا از اهالی قبیله «ییرینجی» بود که به عقد پیرمردی محترم به نام «وارونو» که از بزرگان همان قبیله بود، در آمد. کمی پس از ازدواج این دو، قبیله تغییر مکان داد و به نزدیکی برکه آمد و در آن جا بود که مردی جوان و خوش چهره وارد زندگی اولانا شد. نام او «دایگا» بود. آنها به هم علاقه پیدا کرده بودند ولی از آنجا که به عقوبت این آشنایی آگاهی داشتند از قبیله فرار کردند و به سوی دره رفتند. بزرگان قبیلهها آنها را یافتند و گرفتند. ولی اولانا از دست آنها فرار کرد و خود را به درون آبهای بیحرکت و ساکن برکه انداخت و دایگا را صدا زد و از او خواست که او هم به وی بپیوندد. همین که دایگا به درون آب افتاد فریادهای نگران و مضطرب «اولانا» برای محبوب از دست رفتهاش، آبهای آرام و ساکن را تبدیل به آبهایی خروشان و سرکش کرد و زمین از غم به لرزه در آمد. صخرههای عظیمالجثه در اطراف برکه سر بر آوردند و اولانای گریان در میان آنها ناپدید شد.
طبق این افسانه کهن روح اولانا هنوز نگهبان صخرههای صیقلی برکه است و هنوز هم صدای نگران او که محبوبش را فرا میخواند، از آن شنیده میشود.
از آن زمان تاکنون مردان بسیاری در برکه شیطان افتاده و غرق شدهاند. برخی از آنها با دیدن زیباییهای برک هوس شنا کردهاند اما پس از وارد شدن به آبهای تند آن غرق شدهاند. برخی دیگر از روی صخرههای صیقلی به درون برکه افتادهاند. آنچه مسلم است و به ثبت رسیده آن میباشد که از سال 1959 تاکنون 17 مرد جان خود را در برکه شیطان از دست دادهاند.
معدود افرادی که از سقوط به درون دریاچه جان سالم به در بردهاند میگویند «نیرویی بسیار قوی آنها را به درون دریاچه کشیده است و به زیر آبهای منجمدکننده آن فرو برده است». ساکنین منطقه هرگز نزدیک دریاچه نمیروند و آن را نفرین شده و خطرناک میدانند. اما با وجود تابلوهای بزرگ «خطر» توریستها همچنان مسحور محیط جنگلی و زیبای آن شده و بیتوجه به خطری که جانشان را تهدید میکند به برکه نزدیک میشوند.
بومیان معتقدند وقتی مردم به این محل بیاحترامی کنند، برکه هم به آنها بیاحترامی میکند. میگویند چند سال پیش جسد یک غریق از برکه بیرون کشیده شده بود، مردی از حاضران شروع به تمسخر افسانه بومیان کرد و با لگد تابلوی خطر را به طرفی انداخت. همان لحظه پای او روی تخته سنگها لیز خورد و مرد به درون برکه افتاد و غرق شد.
افســـانههای دیگر
داستان دیگر مربوط به جوان غرقشدهای است که پدرش به یادگار از برکه عکس گرفت. وقتی پدر خبر غرق شدن پسرش را شنید به منطقه آمد. پلیس پیش او رفت تا محل سر خوردن پسر را به پدر نشان دهد. پدر عکسی از آن گرفت و فکر کرد این فقط یک صخره است و چون محل غرق شدن پسرش است بهتر است عکس آن را به یادگار داشته باشد.
وقتی مرد به شهر برگشت و عکس را ظاهر کرد، تصویر پسرش را در عکس مشاهده کرد. در 30 نوامبر سال 2008 «جیمز بنت» یک دریانورد اهل تاسمانی به درون آب افتاد و هفدهمین غریق این برکه شیطانی شد...
در نوامبر 2009 زنی ادعا کرد که عکس روح برکه شیطان را گرفته است. خانم «امیلی کاریدیاس» به همراه یک تور گردشگری از استرالیا و از جمله منطقه «بابیندا بولدرز» دیدن میکرد. او افسانه برکه شیطان را قبلا شنیده بود و خیلی دوست داشت آن جا را از نزدیک ببیند. وقتی به برکه رسید چندین عکس از آن گرفت. شب هنگام که داشت عکسها را ظاهر میکرد از دیدن نتیجه کار خود شوکه شد. او میگوید تصویر «اولانا» روح نگران برکه در عکس مشخص است. خانم کاریدیاس میگوید: «آن شب داشتم پشت سر هم عکسهای ظاهر شده را نگاه میکردم که یک دفعه آن را دیدم... داشتم دیوانه میشدم... او چهرهای کاملا عصبانی دارد.»
آیا برکه شیطان واقعا به تسخیر یک روح سرگردان در آمده و او به یاد محبوب از دست رفته گردشگران را در آب غرق میکند؟ اگر این طور نیست پس چرا تمام افراد غرق شده مرد هستند و چرا ادعا میشود نیرویی غیرعادی آنها را به درون آب فرو میکشد؟ از همه مهمتر چرا در منطقهای که هوای سردی ندارد، حتی در اواسط تابستان آب دریاچه به حد منجمدکنندهای سرد و غیرقابل تحمل است؟
به امید روزی که بتونم بنویسم
به امید اون روز که مشکلاتم تموم بشن بتونم احساس کنم ارامشو از ته دلم مینویسم
عشق من بخند و آرومم کن
عشق من نگاهم کن تا با نگاهت آروم بشم
عشق من از عشق برام بگو تا به اوج برسم
عشق من همیشه عاشقم باش
| Design By : Pichak |
